ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

کارِ جدیدِ توت فرنگیه من

سلام عــــــــــــــــــــــــشقم،عمـــــــــــــــــــــــــــرمـ خوبی توت فــــرنگیهـ مـــــــــــــــن؟ فــــــردا امتحان خیلی ســـــــختی دارمـ برا همــــــــــــین ایـــن پست رو بــدون عــــــکس میـــذارم چـــــــــــون اصــــلا وقـــــــــتــــ ریختـــــــــــــن عکســـــــها رو تو کامپیـــــــــــــوتر نـــدارم، از دیــــــروز یه کار جدید به کاراتـــ اضافه شـــد و اونـــم ایـــنه کــهـ دستــتو مشتـــ میکـــنی و روبـــروی صورتِ نارت میگیری و بهــش نگاه میکنی اونـــم با چه دقـــتی.عکس همـ گرفتم بعدا میذارمــ. کلی عکسای ناز ازت گرفتم فدات بشم الهی. راستی مونــسم امروز با پدر جونینا رفتیم جنگل و شما خیلی ماه بودی ،یا لالا بودی و...
24 شهريور 1392

پسرک 50 و اندی روزه یه ما!

سلام خوشگل خان مامان. خوبی نفسی.این روزا خیلی بلاتر شدی... دلم میخواد قورتت بدم.بااین فسقلی بازی تو من وقت نمیکنم بیام وبلاگت و اون وقت خاله اتنا میگه چهقد تنبلی عاطفه که نمیای عکسای امیررضای خاله رو بذاری تا ما از دلتنگی در بیایم...الانم لالایی،البته خواب خرگوشی داری و دو دقیقه بعد بیداری ! آغو گفتنت منو کشته همش باخودت حرف میزنی و آغو آغو میکنی. یه کار باحالی هم میکنی و اونم بادکنک درست کردنه که دایی حامد خیلی خوشش میاد! این مدرک: ببین پوشکاتو به پات ریختم: جا خوش کردی؟! اینجا هم داری به عزیز جونیت میگی هلو: رد واکسنت: این رسمشه؟؟؟؟برا من جا نذاشتی رو تشک جیجلتو بخولم: خواب نااز،بک گراند گو...
21 شهريور 1392

شیطنتهای تربچه کوچولوی ما....

قشنگم.خیلی شیرین شدی.دلم میخوام قورتت بدم.یه کارایی میکنی که خستگی فراموشمون میشه. کوچولوی دوس داشتنی ،برکت خونه  ما، اول اینکه به می می نه نمیگی!! شبا زود بخوابی ساعت 3.بخوای بد قلقی کنی ساعت 5 یا6. حالا جالبه شیر میدم ،پوشکتم عوض میکنم ولی بازم گریه میکنی و شیرم نمیخوری و وقتی باهات حرف میزنم میخندی.خوب نصف شب دلت میخواد با مامانت حرف بزنی؟آخه مگه الان وقت دردودل کردنه؟؟!!!!!؟؟ بازی هم بلدی پسرم،خوب تو سن شما بازی یعنی ما باهات نی نیا نه حرف میزنیم و توهم تلاش برا حرف زدن میکنی و برا ما میخندی. دیگه اینکه برا خودت دلقک استخدام کردی (من و باباییت).کلی کارای خنده دار میکنیمو شما هم غش میکنی از خنده. از همه مهم ت...
9 شهريور 1392

خاطرات زایمان((لحظه ی وصال))

خاطرات زایمانم و زمینی شدن یه فرشته کوچولو 20/04/1392 من و همسرم به سمت مشهد حرکت کردیم با تجهیزات کامل،تشک بالشت برای خودم و از همه مهم تر ساک و کریر و لوازم امیررضا. هر یه ساعت نگه میداشتیم و من یه قدم میزدم،آخه پاهام ورم بسیار زیادی داشت.تو جاده کم و بیش استرس داشتم که نکنه پسرم تو جاده به دنیا بیاد!! وبلاخره به مشهد رسیدیم.همسرم فرداش یعنی 21تیر برگشت تا کارای خونه رو انجام بده(اسباب کشی). خیلی خیلی منتظر بودم،منتظر ورود شاهزاده کوچولوم.. 22تیرماه وقت گرفتم دکتر تا خدای نکرده مشکلی پیش نیاد . و26تیر ماه رسید و شبی که تا صبح شدنش من چشم روی هم نذاشتم..... من و همسرم فقط و فقط به فردا فکر میکردیم،اصلا یه حس...
7 شهريور 1392

28،29 و 30روزگیه گل سرخ زندگیمون

این لباستو خیلی دوس دارم.ولی جنسش گرمه و اینجا فقط تنت کردم و ازت عکس گرفتم،الان سایزته.فک نکنم تا پاییز بشه تنت کرد. این لباستو بیمارستان بنت الهدی داده بود.تا الان هنوز سایزته جیجلتو بخولم .با یه کلاه. موهاشو نیگا فسقلیه خوشمزه الهی فدات که اینقد ناز تو آغوش مامانت لالا کردی عزیزم این چند روز خیلی دوس داشتم بیام ازت بنویسم ولی مگه میذاشتی؟؟!! گریه میکردی الهی من فدات بشم دل درد داری و فقط زیر سینه آروم میشی. الهی که زود خوب بشی. فقط باید از باباییت تشکر ویژه داشته باشم که همه جوره هوامو داره.و خیلی خیلی کمکم میکنه درکار خونه و  نگه داشتن تو. خصوصا دیشب که داشتم از سردرد میمردم و دو بار بالا ...
6 شهريور 1392
1